تبليغاتX
لحظه پروانگی - راه تا ماه
 
نوشته شده توسط : مجتبی سلگی
روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد...
تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت :
من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می کنم و تعمیر میکنم!
در حقیقت من آن را زنده می کنم!
حال چطور درآمد سالانه ی من یک صدم شما هم نیست؟!
جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت :
اگر می خواهی درآمدت ۱۰۰برابر من شود اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!!!
سخن روز : گورستانها پراز افراديست كه مي پنداشتند چرخ دنيا بدون آنها نمي چرخد! وینستون چرچیل



:: موضوعات مرتبط: مطالب خواندنی، مطالب قدیمی
:: برچسب‌ها: داستان کوتاه, تخصص, گورستانها, اتومبیلش
تاریخ انتشار : چهارشنبه 27 اردیبهشت1391 |
نوشته شده توسط : مجتبی سلگی
یه روزنامه ی اردنی خبر زده که آمریکا چهار شنبه به ایران حمله میکنه، اینا هم کامنتهای زیر اون تو یه سایت فارسی!

* ما 4شنبه امتحان داریم لطفا بندازین جمعه
* من چهارشمبه چک دارم !
* منم چهارشنبه امتحان دارم . موندم چیکار کنم . برم جنگ نَرَم جنگ...
... * پس چرا ساعت شو نگفته؟! شاید ما خونه نباشیم...
* حالا من چی بپوشم؟!
* ما شماره ماشين مون فرده، فك نكنم بتونيم تــو اين حماسه آفريني حضور بهم برسونيم!
* میشه بهش بگین موقع برگشت منو به عنوان غنیمت ببرن آمریکا 
* سه شنبه حمله کنن تا چهارشنبه تمومش کنن که پنج شنبه جعمه بریم دَدَر!!
* شام هم میدن؟
* ایول ، بالاخره یه بهونه جور شد من پنجشنبه نرم عروسی. از جنگ برگشتم خستم ! تازه اگه اسیر نشم و برگردم
* بگو سر راه نون بگیره...
* ای بابا حالا نمیشه جمعه عصر باشه آخه عصرای جمعه خیلی دلگیره آقا ما از مسئولین خواهشمندیم جمعه حول و حوش ساعت ۳-۴ حمله کنن بعد از ناهار


:: موضوعات مرتبط: مطالب خواندنی، مطالب طنز
:: برچسب‌ها: آمریکا, چهارشنبه, ایران, آمریکا چهارشنبه به ایران حمله میکنه
تاریخ انتشار : سه شنبه 26 اردیبهشت1391 |
نوشته شده توسط : مجتبی سلگی

نه من آنم که ز فيض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد ، نروم باز به جايی
پشت ديوار نشينم ، چو گدا بر سر راهی
کس به غير از تو نخواهم ، چه بخواهی چه نخواهی
باز کن در ، که جز اين خانه مرا نيست پناهی




:: موضوعات مرتبط: دست نوشته من، مطالب خواندنی، مطالب قدیمی
تاریخ انتشار : دوشنبه 25 اردیبهشت1391 |
نوشته شده توسط : مجتبی سلگی
۱- کنجکاوی را دنبال کنید
"من هیچ استعداد خاصی ندارم .فقط عاشق کنجکاوی هستم "
چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید ؟ من کنجکاو هستم. مثلا پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد .به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام . شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید ؟
پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.

۲ -پشتکار گرانبها است
"من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی می گذارم"
تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.مانند تمبر پستی باشید ؛ مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید .
با پشتکار می توانید به مقصد برسید.

۳ - تمرکز بر حال
"انرژی متمرکز، توان افراد است، و این تفاوت پیروزی و شکست است ."
پدرم به من می گفت نمی توانی در یک زمان بر دو اسب سوار شوی .من دوست داشتم بگویم تو می توانی هر چیزی را انجام بدهی اما نه همه چیز .یاد بگیرید که در حال باشید.تمام حواستان را بدهید به کاری که در حال حاضر انجام می دهید.
۴ - تخیل قدرتمند است
"تخیل همه چیز است .می تواند باعث جذاب شدن زندگی شود .تخیلی به مراتب از دانش مهم تر است "
آیا شما از تخیلات روزانه استفاده می کنید ؟ تخیل از دانش مهم تر است ! تخیل شما پیش نمایش آینده شما است .نشانه واقعی هوش دانش نیست ، تخیل است.
آیا شما هر روز ماهیچه های تخیلتان را تمرین می دهید ؟اجازه ندهید چیزهای قدرتمندی مثل تخیل به حالت سکون دربیایند.

۵ - اشتباه کردن
"کسی که هیچ وقت اشتباه نمی کند هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمی گیرد "
هرگز از اشتباه کردن نترسید .اشتباه شکست نیست .اشتباهات شما را بهتر،زیرک تر و سریع تر می کنند، اگر شما از آنها استفاده مناسب کنید . قدرتی که منجر به اشتباه می شود را کشف کنید .
من این را قبل گفته ام و اکنون هم می گویم ، اگر می خواهید به موفقیت برسید اشتباهاتی که مرتکب می شوید را سه برابر کنید .



۶ - زندگی در لحظه
" من هیچ موقع در مورد آینده فکر نمی کنم ،خودش بزودی خواهد آمد"
تنها راه درست آینده شما این است که در "همین لحظه" باشید .
شما زمان حال را با دیروز یا فردا نمی توانید عوض کنید .،بنابراین این از اهمیت فوق العاده برخوردار است، که شما تمام تلاش خود را به زمان جاری اختصاص دارید .این تنها زمانی است که اهمیت دارد ، این تنها زمانی است که وجود دارد .

۷ - خلق ارزش
" سعی نکنید موفق شوید ، بلکه سعی کنید با ارزش شوید "
وقت خود را به تلاش برای موفق شدن هدر ندهید،وقت خود را صرف ایجاد ارزش کنید .اگر شما با ارزش باشید ،موفقیت را جذب می کنید.
استعدادها و موهبت هایی که دارید را کشف کنید ، بیاموزید چگونه آن استعدادها و موهبت های الهی را در راهی استفاده کنید که برای دیگران مفید باشد .
تلاش کنید تا با ارزش شوید و موفقیت شما را تعقیب خواهد کرد .

۸ - انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید
"دیوانگی : انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن "
شما نمی توانید کاری را هر روز انجام دهید و انتظار نتایج متفاوت داشته باشید ،به عبارت دیگر، نمی توانید همیشه کار یکسانی (کارهای روزمره) را انجام دهید، و انتظار داشته باشید متفاوت به نظر برسید.برای اینکه زندگی تان تغیر کند، باید خودتان را تا سر حد تغییر افکار و اعمالتان متفاوت کنید، که متعاقبا زندگی تان تغییر خواهد کرد.

۹ - دانش از تجربه می آید
"اطلاعات به معنای دانش نیست . تنها منبع دانش تجربه است "
دانش از تجربه می آید . شما می توانید درباره انجام یک کار بحث کنید ، اما این بحث فقط دانش فلسفی از این کار به شما می دهد .شما باید این کار را تجربه کنید تا از آن آگاهی پیدا کنید .تکلیف چیست ؟ دنبال کسب تجربه باشید !
وقت خودتون رو صرف یادگرفتن اطلاعات اضافی نکنید .دست بکار شوید و دنبال کسب تجربه باشید .

۱۰ - اول قوانین را یاد بگیرید بعد بهتر بازی کنید
"اگر شما قوانین بازی را یاد بگیرید از هر کس دیگر بهتر بازی خواهید کرد"
دو گام هست که شما باید انجام بدهید .اولین گام این است که شما باید قوانین بازی که می کنید را یاد بگیرید ،این یک امر حیاتی است.گام دوم این که شما باید بازی را از هر فرد دیگری بهتر انجام بدهید .اگر شما بتوانید ایندوگام را انجام دهید موفقیت از آن شما می شود
 



:: موضوعات مرتبط: مطالب خواندنی
:: برچسب‌ها: درس جالب, زندگی, انیشتین
تاریخ انتشار : یکشنبه 10 اردیبهشت1391 |
نوشته شده توسط : مجتبی سلگی
از اون جاییكه هیچ خارجی وجود ندارد كه من لازم باشد یه بار دیگر به انگلیسی بلغور كنم، سرتونو درد نمی آورم

خوشامدگویی جدید در هواپیماهای ایران (طنز
با سلام و صلوات به روح تمام مسافرین عزیز .
و با درود به وزیر محترم راه و ترابری .
ورود شما را به پرواز لایتناهی هواپیمای جمهوری اسلامی ایران خوشامد می گوییم .
خداوندا مشیت خودت را در رسیدن و لقاء به خود برما قراردادی و سرعت آن فزون کن .
مقصد ما به احتمال 99% بهشت موعود و احتمالأ 1% مقصدی که بر روی بلیط درج شده می باشد.
خلبان پرواز مرحوم شهید کاپیتان بهشت زاده و گروه پروازی بد اخلاق؛ سفری خوش برای شما آرزمند است.
لطفأ به علامت نکشیدن سیگار اصلأ توجه ننموده و آخرین سیگار زندگیتان را به خوشی دود نمایید.
بستن کمربندها اصلأ ضرورتی ندارد و کاملأ بدرد نخور است.
در صورت بروز اشکال در سیستم هوای کابین ماسکهایی از بالای سر شما آوزیزان خواهد شد که شما قبل از آن رایحه خوش ملایک را احساس خواهید کرد.
این هواپیما مربوط به هزاره دوم میلادی بوده و دارای دو درب اضطراری در جلو، دو در کنارین و یک درب عقب می باشد که چندین سال است اهرم های آن کار نمی کند.
ارتفاع پرواز به احتمال قریب به یقین تا آسمان هفتم بوده و هوای بهشت بسیار عالی است.
سفر خوشی را برای شما آرزومندیم
از اون جاییکه هیچ خارجی وجود ندارد که من لازم باشد یه بار دیگر به انگلیسی بلغور کنم، سرتونو درد نمی آورم.



:: موضوعات مرتبط: دست نوشته من، مطالب طنز
تاریخ انتشار : شنبه 9 اردیبهشت1391 |
نوشته شده توسط : مجتبی سلگی

مسابقه شنايي در دهكده شيوانا ترتيب داده شده بود و جوانان دهكده و از جمله چند تا از شاگردان مدرسه شيوانا هم در اين مسابقه شركت كرده بودند. جمعيت بزرگي در اطراف درياچه نزديك دهكده جمع شده بودند و منتظر شروع مسابقه بودند. يكي از شاگردان شيوانا كه اندامي ورزيده داشت و شناگر ماهري بود قبل از مسابقه خطاب به شيوانا و بقيه شاگردان گفت: «من شناگر ماهري هستم. اما شرايط مسابقه سخت و عرض درياچه خيلي زياد است و با توجه به سردي آب فكر نكنم بتوانم زياد به جلو بروم.»

يكي ديگر از شاگردان شيوانا كه پسر زبر و زرنگ و لاغر اندامي بود بلند شد و گفت: «چون در ورودي مدرسه قهوه اي است من حتما در اين مسابقه برنده مي شوم!»

همه با صداي بلند به اين دليل بي معناي شاگرد دوم خنديدند و چند دقيقه بعد مسابقه شروع شد. آن شاگرد شيوانا كه شناگر ماهري بود طبق آنچه خودش پيش بيني كرده بود بعد از چند دقيقه شنا كم آورد و مجبور شد دوباره به ساحل برگردد و از ادامه مسابقه منصرف شود. اما شاگرد زير و زرنگ و لاغر اندام با جسارت و تلاش فراوان موفق شد همه شركت كنندگان را پشت سر بگذارد و با اختلاف بسيار زياد با بقيه نفر اول شود.

يكي از حاضرين با تعجب از شيوانا دليل اين پيروزي عجيب را پرسيد. شيوانا لبخند زنان گفت: «برنده ها همان بازنده هايي هستند كه زياد قيدها و محدوديت هاي عقل ملاحظه كار را جدي نمي گيرند و از نظر بقيه كم دارند و در واقع يك جورايي سرشان مي زند. بازنده ها هم همان برنده هايي هستند كه عقل سخت گريبانشان را گرفته و نمي گذارد بي ملاحظگي كنند و دست به خطر بزنند.

برنده مسابقه دليل برنده شدنش را همان اول مسابقه به همه گفت. او گفت چون در ورودي مدرسه قهوه اي است پس او برنده مي شود و شما به اين دليل او خنديديد. تفاوت شما با او كه برنده شد هم همين است كه او براي پيروز شدن مثل شما دنبال دليل قانع كننده نمي گردد و قبل از يافتن دليل قانع است كه برنده مي شود.»



:: موضوعات مرتبط: دست نوشته من، مطالب خواندنی
:: برچسب‌ها: ريسك پذيري, مخاطره, اعتماد به نفس, خود كم بيني, تفكر عقلايي
تاریخ انتشار : شنبه 26 فروردین1391 |
نوشته شده توسط : مجتبی سلگی

ما در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا هستیم. یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهره‌اش پیداست اروپایی است، سینی غذایش را تحویل می‌گیرد و سر میز می‌نشیند. سپس یادش می‌افتد که کارد و چنگال برنداشته، و بلند
می‌شود تا آنها را بیاورد. وقتی برمی‌گردد، با شگفتی مشاهده می‌کند که یک مرد سیاه‌پوست، احتمالا اهل ناف آفریقا (با توجه ...به قیافه‌اش)، آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست!

بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس می‌کند. اما به‌سرعت افکارش را تغییر می‌دهد و فرض را بر این می‌گیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصی
آشنا نیست. او حتی این را هم در نظر می‌گیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذایی‌اش را ندارد. در هر حال، تصمیم می‌گیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند.

جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ می‌دهد.

دختر اروپایی سعی می‌کند کاری کند؛ این‌که غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود. به این ترتیب، مرد سالاد را می‌خورد، زن سوپ را، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمی‌دارند، و یکی از آنها ماست را می‌خورد  و دیگری پای میوه را. همۀ این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است؛ مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرم‌کننده و با مهربانی لبخند می‌زنند.

آنها ناهارشان را تمام می‌کنند. زن اروپایی بلند می‌شود تا قهوه بیاورد.

و اینجاست که پشت سر مرد سیاه‌پوست، کاپشن خودش را آویزان روی  صندلی پشتی می‌بیند، و ظرف غذایش را که دست‌نخورده روی میز مانده است.

توضیح پائولو کوئلیو:
من این داستان زیبا را به همۀ کسانی تقدیم می‌کنم که در برابر دیگران با ترس و احتیاط رفتار می‌کنند و آنها را افرادی پایین‌مرتبه می‌دانند.

داستان را به همۀ این آدم‌ها تقدیم می‌کنم که با وجود نیت‌های خوبشان، دیگران را از بالا نگاه می‌کنند و نسبت به آنها احساس سَروَری دارند.

چقدر خوب است که همۀ ما خودمان را از پیش‌داوری‌ها رها کنیم، وگرنه احتمال دارد مثل احمق‌ها رفتار کنیم؛ مثل دختر بیچارۀ اروپایی که فکر می‌کرد در بالاترین نقطۀ تمدن است، در حالی که آفریقاییِ دانش‌آموخته به او اجازه داد از غذایش بخورد، و هم‌زمان می‌اندیشید: «این اروپایی‌ها عجب خُل‌هایی هستند!»

منبع: وبلاگ شخصی پائولو کوئلیو



:: موضوعات مرتبط: مطالب خواندنی، مطالب طنز
:: برچسب‌ها: پیش‌داوری‌ها, پائولو کوئلیو
تاریخ انتشار : شنبه 19 فروردین1391 |
نوشته شده توسط : مجتبی سلگی
سینمای ایران در سال های اخیر با حاشیه عجین شده است. سال گذشته با مسائل خاص خود و در این چند روز سال نو هم با حاشیه هایی که درمورد دو فیلم گشت ارشاد و خصوصی پیش آمد.

نمایش فیلم «گشت ارشاد » که اکنون به دلیل اعتراضاتی در اغلب سینماهای پایتخت و احتمالا شهرستان ها توقیف شده است ، ممکن است دو گروه را نارحت و شاکی کرده باشد.

گروه اول بخشی از قشر حزب اللهی یا انصار حزب الله ؛که گروهی با سوء استفاده از نام این گروه به اخاذی از مردم مشغولند و گروه دوم افرادی که به نام رانت خوار در جامعه معروف هستند ، افرادی که ممکن است به گونه گون به قدرت های سیاسی - اقتصادی متصل باشند و در لوای کار و کاسبی قانونی به رانت خواری مشغول باشند . اما به راستی این فیلم چقدر به این دو گروه بی حرمتی و یا کلا حرمت شکنی کرده است ؟

موضوع اصلی فیلم حول سه نفر می چرخد که هر کدام به انگیزه های مختلف دور هم جمع شده اند و با سوء استفاده از عنوان حزب اللهی به اخاذی از دختران و پسران جوان مشغول هستند و هر کدام هم به نوعی این سوء استفاده ها را برای خود توجیه می کنند. اتفاقا قشر حزب اللهی مسجد رو واقعی ماهیت و بهره برداری این سه نفر را به خوبی می شناسد و اتفاقا نه تنها به جمع خود راهشان نمی دهد که در مقابل شان هم می ایستد و آنان هم به خلافکاری خویش اذعان دارند.

در مورد قشر حزب اللهی اکنون سئوال این است که آیا این قشر نمی پذیرد که ممکن است در هر زمانی عده ای باشند که با نام این گروه به سوء استفاده از مردم بپردازد ؟ آیا مثلا جامعه پزشکی می تواند انکار کند که عده ای با نام پزشک در جامعه و بدون هیچ مدرک و سند و تجربه ای به سوء استفاده از مردم مشغول هستند؟

 آیا اگر روزی فیلمی از سوء استفاده عده ای از سودجویان از نام پزشکان ساخته شد ، پزشکان باید اعتراض کنند . دقت کنید که در فیلم گشت ارشاد به انتقاد از بخشی از جوانان حزب اللهی پرداخته نمی شود ، بلکه از افرادی نام برده می شود که در لباس حزب اللهی ها رفته اند و اصلا کار آنان اخاذی است ، منتها با لباسی که حرمت دارد .





قشر دوم هم که درباره آن بحث می شود عده ای هستند که بدون اینکه در فیلم کد یا نشانه خاصی بدهد که چه کسانی هستند ، در لوای یک کاسبی معمولی به رانت خواری و استفاده از قدرت خود برای انجام فساد و بی بند و باری در جامعه مشغول هستند و فیلم به نمونه ای از اعمال و رفتار این گروه هم اشاره ای می کند. این گروه هم طبیعتا از توقیف چنین فیلمی خوشحال خواهند شد و چرا که نشوند؟

در هر صورت این سه جوان که هر کدام از ناحیه ای دچار آسیب اجتماعی هستند ، به کار خلاف با سوء استفاده از یک طبقه اجتماعی روی آورده اند و بر حسب اتفاق همین خلافکاران متوجه می شوند که خلاف اصلی در جای دیگری اتفاق افتاده است و بهره برداری آنان در این حوزه برایشان عایدی بیشتری دارد .

این در حالی است که در فیلم مارمولک ، سالها پیش شاهد سوء استفاده یک دزد از لباس روحانیت هم بوده ایم ، فیلمی که اتفاقا بسیار مورد توجه قرار گرفت . آیا سود استفاده یک دزد از یک کسوت به معنای زیر سئوال رفتن آن کسوت و طبقه اجتماعی است ؟

شاید مسئولان لازم بود با صبوری بیشتری این فیلم را مشاهده می کردند . فراموش نکنیم توقیف یک فیلم با یک دستور زحمت زیادی نمی خواهد .



:: موضوعات مرتبط: دست نوشته من، مطالب خواندنی، اخبار اجتماعی
:: برچسب‌ها: گشت ارشاد» چه کسانی را ناراحت کرد, حزب اللهی
تاریخ انتشار : چهارشنبه 16 فروردین1391 |
 
   
به وبلاگ لحظه پروانگی - راه تا ماه (مجتبی سلگی ) خوش آمدید